تشابهات مربوط به جانشينان عصر غيبت
در اين قسمت ا به بررسى شباهتهايى مىپردازيم كه در مورد جانشيان دوران غيبت وجود دارد؛ مواردى مانند اصل وجود جانشين و وظايف آنها.
تعيين جانشين براى پيروان خود در عصر غيبت
از مشتركات ميان تمام رهبران جهان، تعيين جانشين، براى مواقعى است كه در ميان طرفداران خود حضور نداشته نباشند. هنگامى كه آنها به هر علتى، در بين پيروان حضور نداشته نباشند؛ تعيين جانشين جزء احكام اوليه عقلى، نزد عقلا است. به همين دليل، اين امر به صورت قاعدهاى عرفى و عقلى درآمده است. مبناى شباهت مذكور، از همين قاعده نشأت گرفته است. هنگامى كه افراد عادى به قاعده مذكور پايبند باشند، به طريق اولى انبيا و اوصياى الاهى به آن عمل خواهند كرد.
حضرت موسى و امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف هم از عمل به اين قاعده مستثنا نيستند. به همين جهت در آغاز غيبت، براى خود جانشينى تعيين كردند كه شواهد آن را ارائه مىكنيم:
الف: تعيين جانشين براى پيروان در دوران غيبت توسط موسى عليه السلام
از رخدادهاى دوران ظهور حضرت موسى عليه السلام براى قوم بنىاسرائيل، نازل شدن تورات بود. براى نزول اين كتاب آسمانى، لازم بود حضرت موسى عليه السلام سلسله آمادگىهاى روحى مضاعفى را كسب كند. لذا ماموريت يافت سى روز با خداوند در طور سينا مناجات كند كه لازمه اين امر ترك نمودن بنىاسرائيل بود. به دنبال آن، برادرش، هارون را به عنوان جانشين خود معرفى كرد. قرآن اين مطلب را چنين بيان مىكند: «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اُخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ اَلْمُفْسِدِينَ»
و ما با موسى، سى شب وعده گذارديم. سپس آن را با ده شب ديگر تكميل كرديم. به اين ترتيب، ميعاد پروردگار با او چهل شب تمام شد و موسى به برادرش، هارون گفت: جانشين من در ميان قوم من باش و آنها را اصلاح كن و از روش مفسدان پيروى منما!».(1)
ب: تعيين جانشين براى پيروان توسط امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف در دوران غيبت
با شروع دوران غيبت صغراى امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف، آن حضرت، چهار نفر از خواص شيعه را به عنوان جانشين معرفى كرد.
اين افراد عبارت بودند از:
عثمانبنسعيد عمرى
محمد بن عثمان بن سعيد عمرى
حسين بن روح نوبختى
على بن محمد سمرى
كه اين چهار نفر به «نواب اربعه» معروف هستند.
غيبت صغرا 69 سال به طور انجاميد. شيعيان در اين مدت، از طريق نواب اربعه با حضرت ارتباط برقرار مىكردند. در واقع تعيين جانشينان دوران غيبت صغرا از نوع خاص بوده است؛ يعنى معرفى به اسم.
با آغاز دوران غيبت كبرا، شكل تعيين جانشينان حضرت، تغيير پيدا كرد؛ يعنى اين دوره در اصل تعيين جانشين، با دوران غيبت صغرا تفاوتى ندارد؛ اما در نحوه معرفى جانشينان تفاوت وجود دارد كه همان معرفى عام است. لذا قبل از فرارسيدن غيبت كبرا، حضرت به وسيله حديث ذيل، جانشينان خود را در دوران غيبت كبرا را اينگونه تبيين مىكند:
«.. أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهُ فَارْجِعوُا فيها إِلى رُواهِ حَديثِنا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيكُمْ وَأَنَا حُجَّهُ اللّهِ عَلَيهِمْ؛
(امّا در رويدادهاى زمانه، به راويان حديث ما رجوع كنيد. حجت من بر شمايند و من، حجّت خدا بر آنانم.»)(2)
اين حديث، يكى از دلايلى است كه براى اثبات اصل تعيين جانشين در دوران غيبت كبرا توسط علما مورد استناد قرار گرفته است.
حديث ديگر از امام حسن عسكرى عليه السلام است كه فرمودند:
فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعَهُم...؛
(هر كس از فقيهان كه مالك نفس خود و نگاهبان دين خويش باشد و با هواى نفس خود مخالفت كند، و مطيع فرمان خداى خويش باشد؛ پس بر عوام است كه از او تقليد كنند؛ و اين امر نيست، جز در بعضى از فقيهان شيعه، نه همگى آنان...».) (3)
تعيين وظايف براى جانشينان دوران غيبت
هر قيامى داراى اهدافى است كه آن هدفها را مىتوان در عملكرد رهبران قيام جستوجو كرد. اهميت برخى اهداف آن اندازه است كه حتى وقتى رهبر قيام براى خود جانشين تعيين مىكند، اهداف قيام را به جانشين يا جانشينهاى خود متذكر مىشود. قيام موسوى ومهدوى از اين قاعده مستثنا نيست كه شواهد آن را در ادامه ارائه مىكنيم. اين قسمت وظايف جانشينان در دوران غيبت، توسط حضرت موسى عليه السلام و امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف را بررسى مىكند.
الف: تعيين وظايف براى جانشين دوران غيبت توسط موسى عليه السلام
بىترديد از جمله اهداف خداوند در فرستادن پيامبران، اصلاح وجلوگيرى از فساد است. لذا يكى از برنامههاى مشترك تمام انبياى الاهى، مبارزه با مفسدان و تلاش براى ايجاد جامعهاى صالح مىباشد. حضرت موسى عليه السلام نيز از اين قاعده مستثنا نبود. بنابراين، حضرت موسى عليه السلام با فرعون كه طبق تصريح آيات قرآن فردى مفسد بود، به مبارزه برخاست. هنگامى كه موسى عليه السلام با يارى خداوند بر مصر مسلط شد، اقدامات اصلاحى خود را شروع كرد لذا وقتى خواست براى قومش جانشين تعيين كند، عدم تبعيت از مفسدان و اقدام به اصلاحگرى را به عنوان وظيفهاى اصلى براى جانشين خود معين كرد. قرآن كريم اين مطلب را چنين مىگويد:
«وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اُخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ اَلْمُفْسِدِينَ»
(و ما به موسى، سى شب وعده گذارديم. سپس آن را با ده شب ديگر تكميل نموديم. به اين ترتيب ميعاد پروردگارش با او چهل شب تمام شد و موسى به برادرش، هارون گفت: جانشين من در ميان قوم من باش وآنها را اصلاح كن و از روش مفسدان پيروى منما!»)(4)
بر اساس اين آيه، موسى عليه السلام عدم تبعيت از مفسدان و مصلح بودن را به صورت آشكار به جانشين خود، به عنوان وظايف دوران غيبت او متذكر مىشود و از او مىخواهد اين دو هدف را سرلوحه كار خود قرار دهد.
ب: تعيين وظايف براى جانشينان عصر غيبت توسط امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف
رواياتى كه از ائمه اطهار عليهم السلام مبنا و مقصود قيام امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف است؛ حضرت را به عنوان بزرگترين مصلح جهان معرفى مىكند؛ زيرا يكى از اهداف مهم حكومت ايشان، اصلاحگرى و مبارزه با مفسدان است. براساس حكم عقلى، رفتار جانشين با رفتار رهبر، بايد متناسب باشد. لذا همانطور كه رفتار هارون عليه السلام با اهداف قيام موسوى متناسب بود؛ رفتار جانشينان حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف بايد با اهداف قيام مهدوى همگون باشد. وقتى مبناى ظهور حضرت اصلاح جامعه بشرى باشد؛ جانشينان ايشان در عصر غيبت نيز موظفند به اصلاحگرى بپردازند و از مفسدان تبعيت نكنند؛ زيرا براساس احاديث رسيده از ائمه عليهم السلام، زمينه سازى ظهور براى امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف جزئى از وظايف منتظران حضرت است و اين امر تنها با مصلح بودن جانشينان حضرت محقق خواهد شد. اگر جانشينان مفسد باشند و به فساد اقدام كنند، نمىتوانند مدعى زمينه سازى ظهور مصلح جوامع انسانى باشند.
در تأييد مطلب مذكور به حديثى از امام هادى عليه السلام اشاره مىكنيم. حضرت فرمودند:
« لَوْ لَا مَنْ يَبْقَى بَعْدَ غَيْبَةِ قَائِمِكُمْ ع مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِينَ إِلَيْهِ وَ الدَّالِّينَ عَلَيْهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْ دِينِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذِينَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاكِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِيَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَن دِينِ اللَّهِ وَ لَكِنَّهُمُ الَّذِينَ يُمْسِكُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ كَمَا يُمْسِكُ صَاحِبُ السَّفِينَةِ سُكَّانَهَا أُولَئِكَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛
(اگر بعد از غيبت قائم شما، نبودند علمايى كه مردم را به سوى او مىخوانند و به سوى او راهنمايى مىكنند و با برهانهاى الاهى از دين او پاسدارى مىكنند و بندگان ضعیف خدا را از دامهاى ابليس و پيروان او و همچنين از دامهاى دشمنان اهل بيت رهايى مىبخشند؛ هيچ كس بر دين خدا باقى نمىماند. اما علماى دين، دلهاى متزلزل شيعيان ناتوان را حفظ مىكنند؛ چنان كه كشتيبان، كشتى را حفظ مىكند. اين دسته از علما، نزد خداوند داراى مقام و فضيلت بسيارى هستند.»)(5)
چنانكه ملاحظه مىشود. امام در اين حديث، براى علماى عصر غيبت، وظايفى، مثل دعوت مردم به سوى خداوند، راهنمايى به سوى خدا، پاسدارى از دين الاهى، نجات دادن مردم از دامهايى ابليس و دشمنان اهل بيت، تعيين كردهاند.
جلوگيرى از تفرقه وظيفه جانشينان عصر غيبت
در ادامه، به يكى ديگر از وظايف جانشينان دوران غيبت اشاره مىكنيم كه همان «جلوگيرى از تفرقه ميان پيروان طريقت توحيدى» است. اين امر به گروه و يا زمان خاصى اختصاص ندارد؛ بلكه در مورد تمام گروهها و در تمام زمانها از اهميت خاصى برخوردار است.
الف: جلوگيرى از تفرقه، وظيفه جانشين حضرت موسى عليه السلام
وقتى حضرت موسى عليه السلام جهت دريافت تورات به طور سينا رفت، فتنه سامرى در ميان قوم بنىاسرائيل اثر گذاشت. اين فتنه به قدرى مخرب بود كه در مدت زمان كمتر از ده روز، توانست قوم موحد بنىاسرائيل را تا قعر ذلت كه همان گوساله پرستى بود، سقوط دهد.
هارون عليه السلام، به عنوان جانشين حضرت موسى عليه السلام در دوران غيبت، تا جايىكه مقدور بود، قوم خود را به وقوع فتنه متوجه كرد و از آنها خواست از او تبعيت كنند و جايگاهى را كه موسى عليه السلام براى او تعيين نموده است، رعايت نمايند؛ اما بنىاسرائيل، به اين درخواست جواب منفى دادند و گفتند: تا زمانى كه موسى عليه السلام برنگردد، ما برگوساله پرستى خود باقى خواهيم ماند!
وقتى حضرت موسى عليه السلام از غيبت بازگشت و گمراهى قومش را مشاهده كرد، به شدت عصبانى شد و از برادرش، . هارون علت گمراهى قوم را پرسيد و اينكه چرا در غياب من از امرم پيروى نشد! هارون عليه السلام در جواب برادرش گفت: اگر من در مقابل گمراهى اين قوم اقدام عملى مىكردم، دودستگى در ميان آنها ايجاد مىشد؛ زيرا به دنبال اقدام عملى، گروهى به طرفدارى از من و گروهى ديگر در مقابل من مىايستادند و اين به معناى تفرقه افكنى در ميان قوم بود؛ حال آنكه شما ما را به عدم پيروى از مفسدين و اصلاحگرى امركرده بوديد..
قرآن كريم، اين استدلال هارون عليه السلام را چنين بيان مىكند: «قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي ؛
( گفت: اى پسر مادرم! نه ريش مرا بگير و نه موی سرم را! من ترسيدم بگويى ميان بنىاسرائيل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نكردى!»)(6)
همانطور كه از متن آيه برمىآيد، جلوگيرى از تفرقه، از وظايف جانشين حضرت موسى عليه السلام بود. در ارزش اين وظيفه همين بس كه وقتى هارون عليه السلام براى اثبات بىگناهى خويش به آن استناد كرد، خشم حضرت موسى عليه السلام فرو نشست و از خدا براى او آمرزش طلب كرد. اين تفرقه بازگشت به قهقرا و عمل در راستاى رفتار سامرى بود. يعنى تمام تلاش هاى حضرت موسى عليه السلام بر باد مىرفت، و اگر بنا بود حضرت موسى عليه السلام حركت جديد انجام دهد، بايد از ابتداء شروع مىكرد. در حالى كه با حفظ وحدت و تقيه حضرت هارون عليه السلام، كار موسى عليه السلام از ميانه راه با پيشرفت معقول ادامه مىيافت.
ب: جلوگيرى از تفرقه قوم، وظيفه جانشينان امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف
از مهمترين وظايف رهبران هر قوم، جلوگيرى از وقوع تفرقه و ايجاد وحدت در ميان پيروان خود است؛ زيرا در صورت عدم حاكميت وحدت در ميان گروه، تزلزل در ميان آنان رخ مىدهد. از طرف ديگر، در سايه برقرارى وحدت، ساير اهداف گروه، محقق خواهد شد. به همين خاطر، تمام رهبران به اين نكته توجه نموده، زير مجموعه خود را به وحدت دعوت مىكنند؛ حتى زمانى كه اين رهبران، براى خود جانشين تعيين مىكنند، وظيفه مهم برقرارى وحدت و جلوگيرى از تفرقه را به آنها متذكر مىشوند. جانشينان امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز از اين قاعده مستثنا نيستند؛ زيرا در دوران غيبت حضرت، سلسله اهدافى براى شيعه تعريف شده است، مانند زمينه سازى براى ظهور و ايجاد جامعه مهدوى؛ كه لازمه محقق شدن اين اهداف، وجود وحدت در ميان شيعيان است.
از طرف ديگر، علما، رهبرى شيعه را در زمان غيبت برعهده دارند و طبعاً رفتار علما در ايجاد وحدت مورد نياز، نقش به سزايى دارد.
بنابراين، همانطور كه جانشين حضرت موسى عليه السلام وظيفه جلوگيرى از تفرقه قوم را برعهده داشت؛ جانشينان امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف بنابر حكم عقل چنين وظيفه مهمى را بر عهده دارند. در تأييد اين نكته به حديثى از امام هادى عليه السلام اشاره مىكنيم:
«.. وَ لَكِنَّهُمُ الَّذِينَ يُمْسِكُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ كَمَا يُمْسِكُ صَاحِبُ السَّفِينَةِ سُكَّانَهَا أُولَئِكَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل...؛
(اما علماى دين، دلهاى متزلزل شيعيان ناتوان را حفظ مىكنند؛ چنان كه كشتيبان سُكان كشتى را حفظ مىكند. اين دسته از علما، نزد خداوند داراى مقام و فضيلت بسيارى هستند»).(7)
امام حسن عسكرى عليه السلام در اين فرمايش، علماى عصر غيبت را به كشتى تشبيه كرده است همان طور كه كشتى سرنشينان خود را از پراكندگى حفظ مىكند، كه يكى از راههاى تحقق اين مهم، جلوگيرى ازتفرقه در بين دوستداران و شيعيان امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف است.
1.سوره اعراف،آیه 142
2.شیخ طوسی، الغیبه، فصل 4،ص291
3.احمد بن علی طبرسی، احتجاج، ج2،ص458
4.سوره اعراف،آیه 142
5.احمد بن علی طبرسی، احتجاج،ج1،ص18
6.سوره طه،آیه 94
7.احمد بن علی طبرسی، احتجاج،ج1،ص18