فواید غیبت
در این بخش به تبیین فواید غیبت می پردازیم و در مجموع، سه فایده برای غیبت خواهیم شمرد. ضرورت طرح این بحث از آن رو است که علمای شیعه برای اثبات امر امامت ، به دلایل متعددی تمسک جسته اند که «برهان لطف» یکی از ان موارد است.
بر اساس برهان لطف، وجود امام از طرف خداوند برای هستی، لطف است. از طرف دیگر، خداوند لطف و حفظ آن را بر خود واجب کرده؛ در نتیجه وجود امام واجب است. در مقابل این استدلال عقلی، برخی از دشمنان تشیع عنوان نمودند که غیبت با برهان لطف در تعارض است؛ زیرا اگر وجود امام واجب است، نباید او در پس غیبت قرار گیرد که در این صورت، بهره مندی از وجود امام مقدور نیست. در مقابل این شبهه، صاحب نظران، بحث فواید امام غائب را مطرح کرده اند. در این قسمت، برخی از فواید غیبت حضرت موسی و امام مهدی علیهما السلام را به صورت تطبیقی بررسی می کنیم:
1. ایجاد امید و حفظ جامعه از ناامیدی
(امید) عنصر حیات جامعه محسوب می شود؛ به نحوی که اگر امید را از جامعه حذف کنیم؛ جامعه در مسیر نابودی قرار خواهد گرفت. از طرف دیگر امید، به قوم و گروهی خاص تعلق ندارد؛ بلکه اصلی کلی است و مورد نیاز همگان. از جمله آثار دوران غیبت ، بحث امید است که در مورد غیبت حضرت موسی علیه السلام و امام مهدی علیه السلام نمایان است. در این قسمت به تبیین نقش امید در حفظ جامعه از نابودی در دوران غیبت می پردازیم.
الف: ایجاد امید و مصونیت جامعه بنی اسرائیل از ناامیدی در سایه غیبت موسوی
قرآن در مورد بنی اسرائیل اوصاف فراوانی مطرح کرده که از آن جمله، «مستضعف واقع شدن به دست فرعونیان» است. برای اینکه بتوانیم نقش غیبت موسوی را در حفظ جامعه بنی اسرائیل از ناامیدی، مطرح کنیم لازم است ابتدا معنی "استضعاف" بیان شود.
مفسران در این مورد چنین می گویند: «مستضعف کسی نیست که ضعیف و ناتوان و فاقد قدرت و نیرو باشد؛ مستضعف کسی است که نیروهای بالفعل و بالقوه دارد؛ اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته؛ با این حال در برابر بند و زنجیر که بر دست و پای او نهاده اند ساکت و تسلیم نیست؛ پیوسته تلاش می کند زنجیرها را بشکند و آزاد شود، دست جباران و ستمگران را کوتاه سازد و آیین حق و عدالت را برپا کند...» (1) در گستره همین استضعاف بود که فرعون مردان بنی اسرائیل را می کشت و زنانشان را به اسیری می گرفت.
در این شرایط سخت، تنها عاملی که موجب حفظ امید در میان بنی اسرائیل بود، تولد حضرت موسی علیه السلام و در غیبت به سربردن او بود. برای پی بردن به عمق فایده غیبت موسی علیه السلام نسبت به بنی اسرائیل، به سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله تمسک می جوییم که فرمودند:
«غیبت بر بنی اسرائیل واقع شد. آنها چهارصد سال منتظر قیام قائم بودند تا آنکه ولادت او را بشارت دادند و نشانه های ظهورش را مشاهده کردند. سختی های آنان شدت یافت؛ به طوری که با سنگ وچوب به ایشان حمله می کردند. فقیهی که با احادیث او آرامش می یافتند، تحت تعقیب قرار گرفت؛ در نتیجه او مخفی شد و آنها با او نامه نگاری کردند و گفتند: ما در گرفتاریها به کلام تو آرامش می یافتیم. پس آن فقیه، ایشان را به بیابانها برد؛ نشست و با آنها حدیث قائم و صفات او و نزدیکی ظهورش را می گفت..» (2) همان طور که از متن حدیث مشخص است، یکی از فواید موسی علیه السلام برای بنی اسرائیل در حال غیبت، جلوگیری از ناامیدی آنها و آرامش دادن به آنان بود؛ به طوری که آنها با شنیدن اخبار ظهور حضرت موسی علیه السلام روحیه می گرفتند؛ چیزی که برای حکومت فرعون خطرناک بود.
ایجاد امید و حفظ جامعه شیعه از نا امیدی در سایه غیبت مهدوی
یکی از فواید امام غائب، جلوگیری از فرو رفتن جامعه در یاس و ناامیدی است. چنانچه انسان به این نکته ایمان داشته باشد که امامش از احوال او با خبر است و روزی ظهور می کند و زمین را از عدل وداد پر میسازد (همان طور که قبلا از ظلم و ستم پر شده باشد)؛ چنین فردی در مقابل شرایط نامطلوب تسلیم نخواهد شد؛ بلکه برای تغییر آن تلاش خواهد کرد. جامعه ای که دارای این شاخص امید باشد، مانند فردی است که در زیر بهمن و برف و بوران گرفتار شده؛ در عین حال، به نجات خودش یقین دارد طبعا تسلیم شرایط نمی شود؛ بلکه با تمام وجود برای نجات یافتن خود تلاش می کند. بی شک چنین فردی و چنین جامعه ای شرایط را به نفع خودش تغییر می دهد. در این جهت به حدیثی از امام باقر علیه السلام اشاره می کنیم:
«در قاِئم آل محمد، شباهتی با پنج تن از انبیا وجود دارد.
اما شباهت او با موسی، دوام خوف و طول غیبت و ولادت پنهانی
او و رنج شیعیانش پس از اوست؛ به طوری که آنان آزار و اذیت و خواری می بینند تا آن که خدای تعالی آن حضرت را اذن ظهور دهد و او را بر دشمنانش نصرت و تایید فرماید.(3) در این حدیث، حضرت اشاره میکند که در عصر غیبت، دشمنان مهدوی، پیروان آن حضرت را تحت فشار قرار خواهند داد؛ همان طور که فرعون، بنی اسرائیل را تحت فشار قرار داد ه بود. اما با ظهور موسی علیه السلام خداوند فرعونیان را نابود و زمینه رهایی آنان را فراهم کرد. شبیه این شرایط در عصر ظهورمهدوی، برای شیعیان نیز رخ خواهد داد. قطعا این بشارت امام محمد باقر علیه السلام در عصر غیبت موجب امید و نشاط شیعیان است و جامعه تشیع را از یاس و ناامیدی نجات می دهد. خود امام عصر علیه السلام می فرمایند:« إنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لاناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِك لَنَزَلَ بِكُمْ الْلَأواءُ وَاصْطَلَمَكُمْ الْأعْداءُ ...؛
"همانا ما از رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از یاد نمی بریم؛ چه درغیر این صورت، سختی ها و گرفتاریها بر شما فرود می آید و دشمنان شما را ریشه کن کرده و شما را از بین می برند.(4)"
چه امیدی از این بالاترکه امام عصر علیه السلام شیعیان را در عصر غیبت فراموش نمی کند و در واقع آنان را از دشمنان و نابود شدن یکجا توسط آنه حفظ میکند؟!
- یاری رساندن به شیعیان نیازمند
یکی از سنتهای الهی، یاری رساندن به نیازمندان است. پیشتاز این سنت در بین انسانها، اولیای الهی هستند. اگر برای آنها چنین زمینه ای فراهم باشد، بی شک آنان در این جهت از دیگران سبقت خواهند گرفت، هر چند در پرده غیبت باشند. در این بخش به تبیین، موارد یاری کردن نیازمندان، توسط حضرت موسی و حضرت مهدی علیهما السلام، در دوران غیبت می پردازیم:
الف: یاری رساندن به پیروان نیازمند در دوران غیبت توسط حضرت موسی علیه السلام
بر اساس احادیثی که دربحث اثبات اصل غیبت حضرت موسی علیه السلام عنوان شد؛ دوران زندگی مخفی درمیان فرعونیان، یکی از مراحل غیبت موسی علیه السلام بود. در این دوره حضرت موسی علیه السلام روزی برخلاف معمول وارد شهر شد که آنگاه درگیری فردی قبطی با فردی از بنی اسرائیل را مشاهده کرد. مرد بنی اسرائیلی از موسی علیه السلام درخواست کمک کرد. ایشان به این خواسته او، جواب مثبت داد؛ چنان چه قرآن در این زمینه چنین می فرماید:« وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ" و [موسی] به شهر وارد شد در حالی که اهل آن [در خانه ها استراحت می کردند و از آنچه در شهر می گذشت] بی خبر بودند، پس دو مرد را در آنجا یافت که با هم [به قصد نابودی یکدیگر] زد و خورد می کردند، این یک از پیروانش، و آن دیگر از دشمنانش، آنکه از پیروانش بود از موسی بر ضد کسی که از دشمنانش بود درخواست یاری کرد، پس موسی مشتی به او زد و او را کشت، گفت: این [نزاع میان آن دو] از عمل شیطان است، قطعاً او گمراه کننده و دشمنی اش آشکار است.» (5)"
بر اساس این آیه موسی علیه السلام به کمک فردی که از پیروانش بود، شتافت؛ در حالی که در عصر غیبت به سر میبرد.
ب: یاری رساندن به شیعیان نیازمند توسط امام زمان علیه السلام در دوران غیبت
با بررسی عنایات امام عصر علیه السلام نسبت به شیعیان در دوران غیبت؛ به عمق سخن حضرت پی میبریم که فرمودند: :« إنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لاناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِك لَنَزَلَ بِكُمْ الْلَأواءُ وَاصْطَلَمَكُمْ الْأعْداءُ فـَاتـَّقـُوااللّه َ جَلَّ جـَلالُهُ و ظاهرونا...؛
همانا ما از رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از یاد نمی بریم؛ چه درغیر این صورت، سختی ها و گرفتاریها بر شما فرود می آید و دشمنان شما را ریشه کن کرده و شما را از بین می برند از خدا بترسید و ما را پشتیبانی کنید.(6)
حضرت در این فرمایش، به صراحت عنوان میکنند که اگر عنایتهای ایشان نباشد، جامعه شیعه در مقابل خطراتی که دشمنان برای آنها بوجود می آورند؛ توان استمرار حیات ندارد.
در تأييد اين مطلب، به داستانى كه در بحرين اتفاق افتاده و در بين علما مشهور است، اشاره مىكنيم. حكايت را علامه مجلسى چنين نقل مىكند:
«موقعى كه شهر بحرين در تصرف فرنگيان بود، شخصى از مسلمين را به حكومت آنجا گماشتند. او مردى ناصبى بود؛ به علاوه وزيرى داشت كه تعصبش از وى بيشتر بود! وزير نسبت به اهل بحرين كه دوستدار اهل بيت علیهم السلام بودند، اظهار دشمنى مىكرد، و براى نابودى آنها برنامه ریزی می کرد. يك روز وزير، در حالى كه انارى دردست داشت، نزد والى رفت و انار را به او داد. والى مشاهده نمود بر روى پوست انار نوشته شده است: لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه، ابو بكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللَّه! والى وقتى به دقت آن را نگريست، ملاحظه كرد كه اين عبارت، به طور طبيعى بر پوست انار نوشته شده، در شگفت ماند. والى به وزير گفت: اين دليل روشن و برهان محكمى است بر ابطال مذهب رافضىها (شيعيان). نظر تو در باره مردم بحرين چيست؟ وزير گفت: اينها جماعتى، متعصب و منكر دلايل هستند؛ امر كن آنها را حاضر نمايند و اين انار را به آنها نشان بده، اگر مذهب ما را پذيرفتند و به مذهب ما درآمدند، شما ثواب فراوان بردهايد، و چنانچه نپذيرفتند و همچنان بر گمراهى خود باقى ماندند، آنها را در قبول يكى از از سه چيز مخير گردان: يا حاضر شوند با ذلت و خوارى، مثل يهود و نصارا جزيه بدهند، و يا جوابى براى اين دليل روشنى كه نمىتوان آن را ناديده گرفت؛ بياورند و يا اينكه مردان آنها كشته شوند و زنان و اولاد ايشان اسير گردند و اموالشان را به غنيمت بگيريم.
والى، رأى وزير را مورد تحسين قرار داد و به منظور اجراى پيشنهاد وزير، علما، افاضل، نيكان، نجبا و بزرگان شيعه بحرين را احضار نمود و انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب كافى و قانعكنندهاى در برابر اين نوشته، نياوريد، يا كشته و اسير مىگرديد و اموالتان ضبط مىگردد و يا همچون كفار بايستى جزيه بپردازيد! آنها چون انار را ديدند، سخت متحير گشتند و نتوانستند در برابر اين صحنه، جواب شايستهاى بدهند. سپس بزرگان آنها به والى گفتند: سه روز به ما مهلت بده شايد بتوانيم جوابى كه مورد پسند واقع شود، بياوريم وگر نه هر طور مىخواهى ميان ما حكم كن! والى به آنها سه روز مهلت داد. رجال بحرين، در حالى كه هراسان و مرعوب و متحير بودند، از نزد والى بيرون آمده، مجلس گرفتند و به مشورت پرداختند. آنگاه بنا گذاشتند از ميان صلحا و زهاد بحرين، ده نفر و از ميان آن ده نفر، سه نفر را انتخاب كنند. وقتى كه اين انتخاب صورت گرفت، به يكى از آن سه نفر گفتند: تو امشب را به بيابان برو، تا صبح مشغول عبادت باش و از خداوند به وسيله امام زمان علیه السلام يارى بخواه! او به بيابان رفت و شب را به صبح آورد؛ امّا چيزى نديد؛ ناچار برگشت و جريان را به آنها اطلاع داد. شب دوم، نفر بعدى به بيابان رفت و به دعا پرداخت؛ او نيز مانند شخص نخست برگشت و خبرى نياورد و اين امر بر اضطراب و پريشانى آنها افزود. آنگاه نفر سوم را كه مردى پاك سرشت و دانشمند بود، به نام محمد بن عيسى، خواستند. او شب سوم را با سر و پاى برهنه، روى به بيابان نهاد. آن شب، شب تاريكى بود و محمد بن عيسى تمام شب را مشغول دعا و گريه و توسل بود، بدان اميد كه خداوند، شيعيان را از آن بليه رهايى بخشد! و حقيقت مطلب را براى آنها روشن سازد! وى به حضرت صاحب الزمان عليه السلام متوسل گرديد. در آخر شب، ناگاه مردى او را مخاطب ساخت و گفت: اى محمد بن عيسى! چه شده كه تو را بدين حالت مىبينم؟! و براى چه به اين بيابان آمدهاى؟! گفت: اى مرد مرا به حال خود واگذار! من براى كار بزرگ و مطلب مهمى بيرون آمدهام كه آن را جز براى امام خود نمىگويم، و شكوه آن را نزد كسى مىبرم كه اين راز را بر من آشكار سازد. گفت: اى محمد بن عيسى! صاحب الامر من هستم. مقصودت را بگو! گفت: اگر تو صاحب الامر هستى، داستان مرا مىدانى و نيازى ندارى كه من آن را شرح بدهم. فرمود: آرى؛ تو به خاطر مشكلى كه انار براى شما ايجاد كرده و مطلبى كه بر پوست آن نوشته شده، و تهديدى كه والى در اين جهت نموده است، به بيابان آمدهاى! محمد بن عيسى وقتى اين را شنيد، به طرف او رفت و عرض كرد: آرى؛ اى آقاى من! شما مىدانيد كه ما چه حالى داريم؛ شما امام و پناهگاه ما مىباشيد و براى رفع اين خطر از ما توانا هستيد. به داد ما برسيد! حضرت فرمود: اى محمد بن عيسى! وزير ملعون درخت انارى در خانه خود دارد. او قالبى از گل به شكل انار در دو نصف ساخته و در هر نصف قالب، قسمتى از آن كلمات را نوشته است به طورى كه وقتى دو قالب روى هم قرار مىگيرند، نوشتۀ مذكور شكل مىگيرد. زمانى كه انار كوچك بوده است، انار را داخل قالب گذاشته و آن را محكم بسته است؛ به مرور كه انار بزرگ شده، آن نوشته بر پوست انار اثر گذاشته تا به اين صورت درآمده است! فردا نزد والى برو و به او بگو: جواب تو را آوردهام؛ ولى حتما بايد جواب در خانه وزير داده شود! وقتى به خانه وزير رفتيد، به سمت راست خود نگاه كن؛ آنجا غرفهاى مىبينى؛ آنگاه به والى بگو: جواب تو در همين غرفه است. وزير مىخواهد كه والى از نزديك شدن به غرفه سر باز زند؛ ولى تو اصرار و سعى كن از آن بالا بروى؛ وقتى وزير خودش از غرفه بالا رفت، تو نيز با او بالا برو و او را تنها مگذار؛ مبادا از تو جلو بيفتد! هنگامى كه وارد غرفه شدى، بر ديوار آن سوراخى مىبينى كه كيسه سفيدى در آن است؛ آن را بردار؛ خواهى ديد قالب گلى انار كه براى اين نقشه ساخته است، در آن كيسه است! سپس آن را جلو والى نهاده و انار معهود را در آن بگذار تا حقيقت مطلب براى او روشن گردد و نيز به والى بگو: ما معجزه ديگرى هم داريم و آن اينكه داخل اين انار جز خاكستر و دود چيزى نيست؛ اگر مىخواهى صحت آن را بدانى؛ به وزير امر كن تا آن را بشكند! وقتى وزير آن را شكست، دود و خاكستر آن به صورت و ريش او مىنشيند. وقتى محمد بن عيسى اين سخنان را از امام شنيد، بسيار مسرور گرديد و دست مبارك امام را بوسيد و با شادى مراجعت كرد. چون صبح شد، به خانه والى رفتند و همان طور كه امام دستور داده بود، كار پيش رفت. والى رو كرد به محمد بن عيسى و پرسيد: چه كسى اين مطالب را به تو خبر داد؟ گفت: امام زمان ما و حجت پروردگار. پرسيد: امام شما كيست؟ محمد بن عيسى، يكايك ائمه را به وى معرفى كرد تا به امام زمان - صلوات اللَّه عليه - رسيد. والى گفت: دستت را دراز كن تا من گواهى دهم كه نيست خدايى مگر خداوند يگانه و اينكه محمد بنده و پيامبر اوست و اينكه اميرالمؤمنين - عليه السلام - خليفه بلا فصل اوست. آنگاه به تمام ائمه تا آخر آنها اقرار نمود و ايمانش نيكو گشت. سپس دستور داد وزير را به قتل رساندند؛ از مردم بحرين معذرت خواست؛ نسبت به آنان نيكى نمود و آنها]را گرامى داشت. ناقل حكايت گفت: اين حكايت نزد اهل بحرين مشهور و قبر محمد بن عيسى در آنجا، معروف است و مردم به زيارت قبر او مىروند.(7)
- دعا براى پيروان
يكى ديگر از فوايد دوران غيبت، دعاهايى است كه از طرف حضرت موسى و امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در اين دوران صورت گرفته است. درسايه آن دعاها، بلاهاى بسيارى از پيروان آنان برطرف شده و يا برخى از پيروان آنها به مقامات معنوى والايى رسيدهاند. وجود اين دعاها از فوايد ديگر عصر غيبت محسوب مىشود. در ذيل مصداقهايى از آن را همراه مستندات، بيان مىكنيم.
الف: دعا كردن حضرت موسى عليه السلام براى پيروان خود
زمانى كه حضرت موسى عليه السلام در ميان فرعونيان به صورت مخفى زندگى مىكرد، فشار فرعون نسبت به بنىاسرائيل به اوج خود رسيد. به دنبال آن، گروهى از بنىاسرائيل نزد يكى از علماى قومشان جمع شدند و از او تقاضا كردند مطالبى در مورد موسى عليه السلام براى آنها عنوان كند؛ زيرا تنها چيزى كه موجب آرامش بنىاسرائيل مىشد، شنيدن اخبارى راجع به موعود خودشان بود.
در اين هنگام، آن عالم شروع كرد به سخنرانى و تولد حضرت را به آنها بشارت داد و نشانههاى نزديك بودن ظهور حضرت موسى عليه السلام را بيان كرد. در اين هنگام، موسى عليه السلام وارد آن جمع شد. آن عالم، حضرت موسى عليه السلام را براساس نشانههايى كه داشت، شناخت و لذا خداوند را به خاطر اين توفيق، شكر نمود. سايرين نيز وقتى مطلب را متوجه شدند، خود را به قدمهاى او انداختند. در اين حال، موسى عليه السلام نزديك شدن فرج بنىاسرائيل را از خداوند تقاضا نمود. در اين باره رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
وَ طُلِبَ الْفَقِيهُ الَّذِي كَانُوا يَسْتَرِيحُونَ إِلَى أَحَادِيثِهِ فَاسْتَتَرَ وَ رَاسَلُوهُ فَقَالُوا كُنَّا مَعَ الشِّدَّةِ نَسْتَرِيحُ إِلَى حَدِيثِكَ فَخَرَجَ بِهِمْ إِلَى بَعْضِ الصَّحَارِي وَ جَلَسَ يُحَدِّثُهُمْ حَدِيثَ الْقَائِمِ وَ نَعْتَهُ وَ قُرْبَ الْأَمْرِ وَ كَانَتْ لَيْلَةً قَمْرَاءَ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ طَلَعَ عَلَيْهِمْ مُوسَي وَ كَانَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ حَدِيثَ السِّنِّ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ دَارِ فِرْعَوْنَ يُظْهِرُ النُّزْهَةَ فَعَدَلَ عَنْ مَوْكِبِهِ وَ أَقْبَلَ إِلَيْهِمْ وَ تَحْتَهُ بَغْلَةٌ وَ عَلَيْهِ طَيْلَسَانُ خَزٍّ فَلَمَّا رَآهُ الْفَقِيهُ عَرَفَهُ بِالنَّعْتِ فَقَامَ إِلَيْهِ وَ انْكَبَّ عَلَى قَدَمَيْهِ فَقَبَّلَهُمَا ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُمِتْنِي حَتَّى أَرَانِيَكَ فَلَمَّا رَأَى الشِّيعَةُ ذَلِكَ عَلِمُوا أَنَّهُ صَاحِبُهُمْ فَأَكَبُّوا عَلَى الْأَرْضِ شُكْراً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمْ يَزِدْهُمْ عَلَى أَنْ قَالَ أَرْجُو أَنْ يُعَجِّلَ اللَّهُ فَرَجَكُمْ ثُمَّ غَابَ بَعْدَ ذَلِكَ وَ خَرَجَ إِلَى مَدِينَةِ مَدْيَنَ فَأَقَامَ عِنْدَ شُعَيْبٍ مَا أَقَامَ فَكَانَتِ الْغَيْبَةُ الثَّانِيَةُ أَشَدَّ عَلَيْهِمْ مِنَ الْأُولَى وَ كَانَتْ نَيِّفاً وَ خَمْسِينَ سَنَة...
و فقيهى كه به احاديث او آرامش مىيافتند، تحت تعقيب قرار گرفت و لذا مخفى شد. آنها با او نامهنگارى كردند و گفتند: ما در گرفتارىها با كلام تو آرامش مىيافتيم.] حال به تو نياز داريم [. پس، آن فقيه ايشان را به بيابانها برد؛ نشست و با آنها حديث قائم و صفات او و نزديكى ظهور او را بيان كرد. آن شب، شبى مهتاب بود و در اين ميانه، موسى عليه السلام به آن جمع در آمد؛ در حالى كه نوجوان بود. موسى از سراى فرعون به پشت گردشگاه آمد و از موكب خود كناره گرفت. او در حالى كه بر قاطرى سوار بود و طيلسان خزى بر دوش داشت، نزد ايشان آمد. چون آن فقيه، موسى عليه السلام را بديد، از صفاتش او را شناخت. بنابراين، برخاست و بر قدمهاى موسى افتاد، بر آن بوسه زد و گفت: سپاس خدايى را كه مرا از دنيا نبرد تا آنكه تو را به من نشان داد! پيروانش وقتى چنين ديدند؛ دانستند كه او صاحب ايشان است و لذا به شكرانه خداى تعالى، بر زمين افتادند و موسى عليه السلام جز اين نگفت كه اميدوارم خداوند در فرج شما تعجيل كند! بعد از آن، موسى غايب شد؛ به شهر مدين رفت و آن ساليان را نزد شعيب مقام كرد. اين غيبت دوم، از غيبت اوّلى بر آنها سختتر بود و آن، پنجاه و چند سال مقدّر شده بود...».(8)
دعاى ديگرى كه از زبان موسى عليه السلام در دوران غيبت، نسبت به افراد قومش ملاحظه مىشود، دعاى ايشان در حق برادرش، هارون است. بر اثر اين دعا بود كه خداوند به هارون عليه السلام منصب وزارت را عنايت نمود.
قرآن كريم، اين مطلب را چنين بيان مىكند:
«وَ اِجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي. هارُونَ أَخِي. اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي. وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي؛ وزيرى از خاندانم براى من قرار بده؛ برادرم، هارون را! به وسيله او پشتم را محكم كن؛ و او را در كار من شريك گردان!»(9)
اين دعا زمانى صورت گرفت كه موسى عليه السلام هنوزنسبت به قومش در پرده غيبت قرار داشت و برادرش، هارون عليه السلام نيز يكى از افراد بنىاسرائيل بود. پس، اين دعا در واقع شامل حال بنىاسرائيل نيز مىشود؛ زيرا حضرت موسى عليه السلام در حقيقت براى نجات بنىاسرائيل از ظلم فرعون بود كه در حق برادرش اينگونه دعا كرد.
ب: دعاى امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف براى پيروان
يكى از بركات وجود امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف در دوران غيبت، دعا و استغفار براى پيروان است؛ زيرا امام عليه السلام به عنوان پدرى مهربان و دلسوز نسبت به مؤمنان و محبان خودشان محسوب مىشود؛ طبعاً زمانى كه اعمال نيك شيعيان را شاهد باشد، از خداوند براى آنها توفيق بيشترى طلب مىكند؛ اما اگر اعمال بدى از شيعيان سربزند، از درگاه الاهى براى آنها مغفرت مىطلبد. چون از پدرى مهربان و دلسوز، جز اين انتظارى نيست. در اين زمينه بهترين شاهد، دعاى زير است كه از زبان مبارك مام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف صادر شده است:
« إِلَهِي بِحَقِ مَنْ نَاجَاكَ وَ بِحَقِّ مَنْ دَعَاكَ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلَى فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالْغَنَاءِ وَ الثَّرْوَةِ وَ عَلَى مَرْضَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالشِّفَاءِ وَ الصِّحَّةِ وَ عَلَى أَحْيَاءِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِاللُّطْفِ وَ الْكَرَمِ وَ عَلَى أَمْوَاتِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلَى غُرَبَاءِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالرَّدِّ إِلَى أَوْطَانِهِمْ سَالِمِينَ غَانِمِينَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِين؛
خداوندا! به حق كسى كه در خشكى و دريا با تو مناجات و به درگاهت دعا مىكند! به فقيران مؤمن از زن و مرد، بىنيازى و ثروت كرامت فرما! به بيماران مؤمن از زن و مرد، شفا و سلامتى بده! و به زندگان آنها لطف و كرم كرامت كن! و مردگان آنها را مشمول آمرزش و رحمتت قرار بده! و غريبان از آنها را با سلامتى و دست پر به وطنهايشان بازگردان! به حق محمّد و آل پاكش!». (10)
________________________________________
به دعاى ديگرى از حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف اشاره مىكنيم كه آن حضرت در آن دعا از خداوند براى شيعيان، گشايش و فرج طلب مىكند :
«يا نُورَ النُّورِ، يا مُدَبِّرَ الْاُمُور، يا باعِثَ مَنْ فى الْقُبُورِ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ لى وَ لِشيعَتى مِنَالضّيقِ فَرَجاً وَ مِنَ الْهَمِّ مَخْرَجاً، وَ اَوْسِعْ لَنَا الْمَنْهَجَ، وَاَطْلِقْ لَنا مِنْ عِنْدِكَ ما يفَرِجُّ، وَافْعَلْ بِنا ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا كَريمُ؛ اى نور!
اى تدبير كننده امور! اى برانگيزاننده هر كه در قبرها قراردارد! برمحمّد و خاندانش درود فرست و براى من و شيعيانم در مقابل سختى، گشايش؛ و در مقابل همّ و غم، راه رهايى عطا فرما! و راه را بر ما گسترده قرارده! و آنچه باعث گشايش كارما مىباشد، از جانب خودت عنايت كن! و آنچه توشايسته آنى، در قبال ما انجام ده! اى بزرگوار!». (11)
1.مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج16، ص31
2.شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه،ج1، ص290، باب6،ح1
3. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه،ج1، باب 32، ح7
4.شیخ مفید، المزارمناسک المزار، ص8
5. سوره قصص، آیه 15
6. احمد بن علی طبرسی،احتجاج ، ج2، ص495
7.علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص178
8. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه،ج1،ص29، باب 6، ح1
9. سوره قصص، آیات 29تا 32
10.ابن طاووس علی بن موسی، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص295
11. کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی،المصباح، فصل 30،ص305
منبع: دو گوهر آسمانی، نوشته عباس حیدری